شهادت ایستاده

از ماجرای رسیدن محور عملیاتی محرم به جاده ی آسفالت اهواز خرمشهر در صبح روز جمعه دهم اردی بهشت 1361 در جریان حمله ی الی بیت المقدس، هر چه را به یاد دارید باز گو کنید.

عرض شود به حضور شما ، تمام تمرکز فرماندهان ، از شخص حسن باقری گرفته تا حاج احمد متوسلیان معطوف به این بود که محور محرمخودش را به جاده ی آسفالت - در سمت چپ محور سلمان برساند و برود دنبال ماموریت اصلی اش در سمت عرایض. از بی سیم خودمان صدای مکالمه ی حاج احمد متوسلیان با وزوایی را می شنیدم که می گفت:آقا محسن ؛ معلوم هست که چه کار  می کنی ؟برادر جان عجله کن. بچه ها را زودتر بفرست کنار جاده. وز وایی هم جواب می داد: احمد جان من دارم تمام فشارم را به این بچه ها وارد می کنم که به جاده برسند. دقایقی بعد؛ از شدت انفجار ها وتیر اندازی در سمت چپ خودمان فهمیدیم محور محرم توانسته به جاده برسد.آن جا بچه های وزوایی در روشنایی روز و بدون داشتن جان پناه می جنگیدند ودر نتیجه خیلی آسیب دیدند. طوریکه وقتی ساعاتی بعد به اتفاق حاج احمد متوسلیان به پشت خاکریز شرق جاده ، در محور محرم رفته بودیم ،صحنه های درد آوری را مشاهده کردیم. آن جا نیروهای محرم وارد زمین آب گرفته و باتلاقی شده بودند و توی باتلاق گیر کرده بودند.در همین اثناء یک سری نیروی کماندویی عراقی که خیز به خیز از سنگر های جنوب غربی جاده خودشان را به آن جا رسانده بودند و در فاصله ی 200 متری جاده قرار داشتند، این بچه های گرفتار شده در باتلاق شرق جاده را به گلوله ی رگبار بسته بودند و تعدادی از این برادر هابه نحو مظلومانه ای آن جا قتل عام شدند.تلخ ترین صحنه ی آن واقعه برای من، مشاهده ی تعدادی از آن بچه ها بود که چون تا نزدیکی زانو در زمین باتلاقی  فرو رفته بودند و دفعتا ان ها را به رگبار بسته بودند، ایستاده به شهادت رسیدند و اجسادشان به همان نحو سر پا مانده بود. سال هاست از سالروز سوم خرداد از نخل های سوخته ی خرمشهر به عنوان نماد ایستادگی مظلومانه یاد می کنند؛ حق هم همین است که می گویند. اما ندیدیم و نشنیدیم کسی از نیروهای جوان محور عملیاتی محرم که صبح روز دهم اردیبهشت 61 در حاشیه ی شرقی جاده ی اهواز خرمشهر ایستاده به شهادت رسیدند ، یادی کرده باشد .

ضبط را خاموش کن آقای بهزاد ، حال خوشی ندارم!               

سردار حسین همدانی

مهتاب خین حسین بهزاد انتشارات فاتحان چ 4 ص 791

/ 0 نظر / 48 بازدید